تبليغاتX
یادداشت‏های زیرزمینی
!Chaos therapy

افسرده شده ام. فکر کنم دوباره باید تغییر رشته بدهم! من رشته ی روان شناسی بالینی می خوانم. بعد از این دو سال می توانم برای خودم مطب باز کنم و ملت را درمان کنم. یعنی همه ی هم رشته ای ها و هم دوره ای های من می توانند. از این کار زیاد [و فعلن] خوشم نمی آید. به نظر می رسد مسئولیت بزرگی باشد و تبحر زیادی بخواهد. اما واقعیت این است که علی رغم پیشرفت های چشم گیرش به نظر من اصلن آبژکتیو* نیست و دستورالعمل سر راستی ندارد. یکجور آشفتگی بر تمام مراحلش حاکم است. از تشخیص تا درمان تا رابطه ی درمانی تا همه چیز. روشن نیست بلاخره در این مرحله چه باید کرد. نمی توان کل ماجرا را به چند اصل یا قانون کلی فروکاست (چیزی که در علم مطلوب است) و نمی توان یک کلیت منسجم و یکپارچه در آن دید. تقریبن در برابر هر کنشی باید دقیقن دانست که چگونه باید واکنش نشان داد. انگار باید پیش از شروع درمان تمام حالت های ممکن برخورد با بیمار را آموخته باشیم و این یعنی اصلن مشخص نیست ما بر چه مبنایی داریم عمل می کنیم. اگر بیمار بپرسد "آیا من خوب می شوم؟" چه باید گفت؟ اگر بگوید "من از تو متنفرم!" چه باید جواب داد. اگر بگوید "خودم را می کشم" اگر بگوید "دیگر برای درمان نمی آیم" اگر بگوید "تو هیچی بلد نیستی" اگر بگوید "می خواهم یکی را بکشم" و هزار کنش عجیب دیگر که آدم واقعن نمی داند بر اساس آموخته های قبلی اش چه باید بکند. برای همین است که بعد از 5 سال روان شناسی خواندن پاسخ همه ی ما طیف بیمعنایی از جواب ها را در بر می گیرد. هیچکس واقعن نمی داند که اینجا چه باید بگوید یا اگر باید این را بگوید دقیقن دلیلش چیست! برای همین بارها به توصیه های ضد و نقیض در کتاب ها و گفته های استاد بر می خوریم. همانطور که گفتم دقیقن باید برای هر سئوال یا حرفی قبلن جوابی آماده کرده باشی و متاسفانه روان شناسی بالینی با همین ها پیش می رود و درمان می کند. هیچ استراکچر ساده و سرراستی در کار نیست. گاهی آنقدر ماجرا به نظر پیچیده می رسد که من احساس می کنم پاسخ های توصیه شده یک سری بکن نکن بی دلیل و کاملن سوبژکتیو باشد که کم از تشریفات مذهبی ندارد. اما تفاوت در اثر بخشی درمان ها نمی گذارد زیاده روی کنم. برخی از همین برخورد ها واقعن موثر و مهم هستند. مثلن همدلی و توجه مثبت نامشروط که راجرز مطرح می کند گفته می شود بسیار پیش برنده و موثر است. نه تنها در روان شناسی بلکه روان پزشکان هم این اصول رعایت می شود. راجز می گوید نباید برای ما مهم باشد که بیمار چکاره است، افسرده است، اسکیزوفرن است، منحرف جنسی است، قاتل همه ی اعضای خانواده اش است یا... باید به او بطور مثبت توجه داشت. باید به او عمیقن احترام گذاشت و کاملن پذیرفت. هرجور عقیده یا تمایلی دارد ما حق نداریم او را طرد کنیم یا تنها زمانی به او توجه کنیم که او دست به رفتار مورد قبول ما و جامعه بزند. صرف انسان بودن آن فرد لایق توجه و احترام ماست. و در جامعه ای که افراد تنها زمانی مورد احترام و توجه قرار می گیرند که رفتارهای مورد پسند انجام دهند هر فردی نیاز دارد که برای لحظاتی از مورد قضاوت بودن رها شود و مورد پذیرش بدون شرط قرار گیرد. واقعن وقتی دست به رفتار های ناراحت کننده می زنیم چیز بهتر از این می تواند باشد که یکی ما را بپذیرد و در گفتار و نگاهش سرزنش نباشد؟

این ها را گفتم که بگویم روان درمانی علی رغم همه ی این پیچیدگی (یا آشفتگی) دارای اصولی نیز هست اما این اصول نمی تواند قابلیت تعمیم زیادی داشته باشد و ما را مجهز به نوعی مداخله موثر نمی کند. در هر حال باید رعایت شود و پیچیدگی را در نظر گرفت.

حال وسط این دردسر من دوتا همکلاسی پسر دارم که دیگر بودن در این کلاس ها را واقعن برایم سخت کرده اند. من دوست ندارم درمانگر شوم اما متاسفم که بگویم این دو نفر خیلی مصر هستند. چند روز پیش در راستای اظهار نظرهای یک ریز و تمام نشدنی یکیشان گفت که "دکتر من واقعن مطمئنم که هر بیماری، هر نوعی که می خواهد باشد، فقط یک درمان دارد، آن هم این است که ده روز بفرستیمش کارگری! هر کسی که می خواهد باشد خوب می شود" بعد هم همه شروع کردند به خندیدن و خب طرف هم تقویت شد که باز هم اظهار نظر کند (دفعه ی بعد گفت باید کله پا از سقف آویزانشان کنیم و باز هم همه خندیدند، کلن همه می خندند). بعد از کلاس هم آمد کنار من و دوباره همین را تکرار کرد. دو روز قبل هم سر کلاس استاد داشت از شیوع حشیش و مضرات آن می گفت (همه ی اساتید ما تحت تاثیر توهم حشیش و مضرات من در آوردی آن هستند) و از ما پسرها پرسید درست است که زیاد مصرف می شود، بعد همکلاسی های بامزه ام تایید کردند و یکی شان (همان قبلی) از تحت دل و با لحنی حماسی (و ته لهجه ی کردی) گفت: "استاد یعنی... یعنی... نجس تر و کثیف تر از حشیش ما هیچی نداریم. یعنی آدم هر کاری بکند فقط حشش نکشد". نمی شود یک بحثی باشد و قرار باشد بچه ها اظهار نظر کنند و این آدم پوسیده ترین و مامان بزرگی ترین حرف را نزند. هیچکس هم از حشیش نجس تقاضای رفرنس ندارد. همه یک پا فیلسوف و اندیشمند بزرگ هستند.

خلاصه مراقب روان شناسی که برای مراجعه انتخاب می کنید باشد. ممکن است علی رغم شکنجه های قرون وسطی از روش های مدرن تر هم استفاده کند. فعلن که همه چیز بانمک است.

 

پانوشت: با این وجود بسیار اصرار دارم که اگه ذره ای احساس نیاز می کنید روان درمانی را تجربه کنید. من هیچ احساس خویشاوندی با این جماعت ندارم برای همین بدون سوگیری می گویم که واقعن تجربه ی بزرگیست. با خودتان بیشتر آشنا می شوید. از این حرفها هم نزنید که من خودم مشکل خودم را می دانم و باید خودم درستش کنم. چیزی که "درست می کند" رابطه است. رابطه ی شما با شخصی حرفه ای که از بیرون می بینتتان، ارزش گذاری نمی کند و سعی می کند واقع بینانه کمکتان کند. اگر پول و وقتش را دارید امتحان کنید و در انتخاب درمانگر دقت کنید.

*این متن قبل از جن ده شدن آبژکتیو و سوبژکتیو (توسط علیش و یکمی هم خودم) نوشته شد!

2 نوشته شده در  جمعه 1387/12/23ساعت 0:45  توسط خاشاک  |