تبليغاتX
یادداشت‏های زیرزمینی
سفیدنمایی و سیاه نمایی

شبکه‌ی چهار برنامه‎ای پخش می‎کند به نام ارتباط نزدیک، از من می‎شنوید این برنامه را محض خنده هم که شده ببینید. من با قسمت فناوری اطلاعات و اینترنتش بیشتر از همه حال کردم. امروز هم پیرامون مشکل اعتیاد بود. یک سرداری (که اسم مبارکش یادم رفت) را آورده بودند و در مورد اعتیاد ازش پرسو جو می‎کردند. گفتم آماری که سردار در برنامه داد را اینجا منتقل کنم: آمار اعتیاد قبل از انقلاب نشان می‎دهد که یک میلیون و پانصد هزار نفر معتاد در ایران وجود داشته است. آمار معتادین واقعی امروز ایران یک میلیون و دویست هزار نفر است (یعنی کسانی که وابسته‎ی جدی به مواد مخدر هستند). آمار مصرف کننده‎گان تفننی ما 700 هزار نفر هستند (یعنی کسانی که وابستگی به مواد ندارند و محض تفریح گهگاهی مصرف می‎کنند).
نتیجه اینکه: پس از انقلاب اسلامی آمار معتادین از نصف هم کمتر شده است (با توجه به افزایش جمعیت) و دلیل اینکه معتادها بیشتر به چشم می‎آیند شاید این است که آن زمان افراد درون خانه مصرف می‎کرده اند اما امروز پیشرفت‎ها باعث شده با یک فندک و یک لوله هر جایی که باشی بتوانی مصرف کنی (در این لحظات مجری برنامه انگشت حیرت می‎گزید). احتمالن نتیجه‎ی دوم [که سردار البته ذکر نکرد] این می‎بود که برخلاف همه جای دنیا که معتادانِ تفننی چندین برابر معتادان جدی هستند، این آمار در ایران کاملن بر عکس است! (مثلن تصور کنید تعداد کسانی که مشروب تفننی مصرف می‎کنند از دائم الخمرها کمتر است! به همین ترتیب مصرف‎کننده‎ی تریاک یا هروئین.)
به نظر شما در این کشور بیشتر سیاه‎نمایی* اتفاق می‎افتد یا سفیدنمایی؟ اصلن چرا مسئولان اینقدر از سیاه‎نمایی بیزارند و به آن حساسند؟ طوری که زمانی طولانی از سخن‎رانی‎هایشان را به این اختصاص می‎دهند که دشمنان داخلی و حقوق‎بگیرانِ استکبار و بدخواهان مشغول کوچک جلوه‎دادن دستاوردهای عظیم نظام و انقلابند. اگر بخواهم از دید روان‎شناسی عامیانه نگاه کنم می‎گویم مسئولان مملکت یک مقدار زودرنج و کم اعتماد به نفس هستند. زود همه چیر را به خودشان می‎گیرند، فکر می‎کنند اگر معتادان زیاد باشد و معاون آموزشی به دانشجویی ناخونک بزند یا سرعت اینترنت در حد قاطر باشد به آنها بی‎احترامی شده است، آنها پست و احمقند یا هیچ ارزشی ندارند.
تئوری توطئه چرا اینقدر همه‎گیر است و خوب جا افتاده است؟ اصلن بگذارید بگویم تئوری توطئه برای توده مثل پارانویا برای یک فرد است. فرد پارانوئید دائم در خیالات و توهماتش افرادی را می‎بیند که جاسوسی او را می‎کنند، برایش می‎زنند و کارش را خراب می‎کنند. فرد پارانوئید دچار هذیان‎های بزرگ‎منشی نیز هست. او خودش را شخص مهمی می‎داند و معتقد است کسانی به او حسودی می‎کنند. اما واقعیت این است که او تنها اعتماد به نفس کافی برای روبرو شدن با واقعیات را ندارد. در دید وسیع‎تر این شاید جزئی از فرهنگ توده در این مملکت باشد. فرهنگ اعتماد به نفس کم و انکار نکات منفی، خودبزرگ‎بینی افراطی و توهم توطئه. حرف امثال شریعتی و آل‎احمد خیلی به دل این مردم مستعد پارانویا نشست. حرفی که از دل افرادی با همین خصوصیات درآمد (بچه شیخ دهاتی که خارج رفت و فهمید همه‎ی دنیا در اشتباه است به بیراهه می‎رود). دلیلش هم شاید این باشد که بعد از انقلاب دائم تحقیر شده‎ایم، دائم تحریم بودیم و منزوی گشتیم. هنری نکردیم که توجه دنیا را به خود جلب کنیم. دوستان اندکمان لبنان و سوریه بودند. وارد کننده‎ای بودیم که هر چیز را چند برابر قیمت از دوستانِ دشمنانمان خریدیم و مفت هرچه داشتیم صادر کردیم. ادبیات قدرت‎ها با ما تحقیرکننده و تحدیدکننده بود. هیچکجا حرف ما را کسی نخرید و در تصمیم‎گیری‎های جهانی نخودی بودیم. بعد از انقلاب کشور ما و مسئولانش به مثابه فردی تحقیر شده بودند که بازی را ده- صفر عقب است و غیرتی شده است و می‎خواهد خودش را وا ندهد و حفظ آبرو کند. اما این وسط هی سُر خوردند و سوتی دادند و گل به خودی زدند و اخراج شدند و نتیجه هم بدتر شد. یک عده هی از دهانشان در رفت و خواستند که بگویند بابا خب ما ضعیف بودیم، گند زدیم، کار احمقانه کردیم. اما سانسور شدند، چون احتمالن آنها تطمیع شده هستند و دستشان در جیب اسرائیلی‎هاست. تیمی که اعتماد به نفس ندارد نمی‎خواهد قبول کند که بد بازی کرده، و در توهم بهترین بودن بازی‎هایش را یکی یکی می‎بازد. تیمی که اعتماد به نفس دارد دنبال نقاط ضعفش است تا آنها را مرتفع کند.
ما ترجیح دادیم انکار کنیم، همانطور که قبلن گفتم، مثل یک بیمار. انکاری که خودمان هم به آن باور داریم. شما فکر می‏کنید مسئولین دروغ می‏گویند. اما اشتباه می‏کنید آنها به حرفشان ایمان دارند. در نگاه آنها معتادین ما واقعن کاهش یافته است. زنان خیابانی آنقدرها زیاد نیستند، وضعیت دانشگاه‎ها ایده‏آل است، نرخ مطالعه بالاست، وضعیت اقتصادی پیشرفت چشمگیر دارد، ما خود ابرقدرتیم، دنیا از ما می‎ترسد و دشمنان ما احمق و عقب افتاده اند.
این خصوصیات شما را یاد تیپ خاصی نمی‏اندازد؟ من را یاد بسیجی‏های داغ می‎اندازد. مسئولان ما عمیقن بسیجی‎اند، از رئیس جمهورش تا رئیس دانشگاهش. همانطور بی‎اعتماد به نفس و تحقیر شده و همانطور کُرکُری خوان و پارانوئید.
شاید کمی حق داشته باشند. و شاید کمی ترحم برانگیز باشند. همانطور که یک بیمار هیستیریک یا پارانوئید ترحم برانگیز است. اما هم به نفع خودش است و هم به نفع همه‎ی افرادی که نان او را می خورند، که وی زودتر شفا یابد و به کارکرد واقعی‎اش برسد. کشور ما، فرهنگ ما و مهمتر از همه مسئولین ما احتیاج به یک شوک دارند. یک شوک که آنها را با خود واقعی‎شان مواجه کند، چیزی که دفاع سخت آنها را در مقابل خودشناسی فرو ریزد، آنگاه که دانستند که چه هستند، شاید به فکر درمان خود برآیند**.

* بنی‏اعتماد چند سال پیش مستندی ساخته بود در مورد اعتیاد که به موجب برچسبِ سیاه نمایی پخش نشد. اما خوش شانس بود که خون بازی این فیلتر را به دلایلی رد کرد. مهرجویی سنتوری را ساخت که آن هم با همین برچسب اکران نشد. محصولات فرهنگی زیادی داریم که به این طریق سانسور می‎شوند. مطالب مجلات و روزنامه‎ها و سایت‎ها، فیلم‎ها، مستندها، سریال‎ها و کتاب‎ها.

** البته حرف من را تنها زمانی می‎توان جدی گرفت که مدارک و شواهد کافی برایش ارائه شود. در این سطح حرف من یک فرضیه است. یعنی یک حدس عاقلانه. در غیر اینصورت یکجور روانکاوی فرهنگی چیپ است!

2 نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 18:41  توسط خاشاک  |