یک نقطهی قوت دیگر هم کلن این دانشگاه دارد و آن سایت مرکزی است. از صبح تا 9 شب باز است و اگر بیکاری باشم تمام مدت میتوانم با سرعتی نسبتن (و فقط نسبتن) خوب موزیک دانلود کنم. سایت به اندازهی کافی بزرگ است و اگر لپ تاپ داشته باشی میتوانی در حین دانلود کردن موزیک گوش کنی و کتاب بخوانی.
این بشکه رفیقم چند تا سایت استثنایی برای دانلود پیدا کرد که تقریبن همه چیز همه داخلش پیدا میشود. پر از لینکهای rapidshare است. خلاصه برای دانلود موزیک تا rapidshare را فیلتر نکردهاند احتیاجی به هیچ سیستم دیگری نیست.
Amazon و last.fm هم کشفیات دانیال هستند (حالا احتمالن یک پست در مورد لست اف ام بنویسم، پس فعلن کاری به کارش ندارم).
ترکیب این چندتا سایت خیلی جذاب است. گروهها را در last.fm پیدا میکنم، preview و نقدها را در Amazon میشنوم و میخوانم (و البته rating) و دانلود هم از آن یکی. (خودم خبر دارم که لست اف ام هم پرویو میدهد اما برای من دائم اوووپس میدهد!)
بگذریم... چند تا کشف داشتم که قبل از اینکه خفه شوم باید برای یکی تعریف کنم:
اول Dresden Dolls: قرار است شبیه به Tigerlillies باشد، اما زیاد نیست. خودشان میگویند سبکشان پانک کاباره برشتی است! یک گروه امریکایی است که تا اینجا 3 تا آلبوم بیرون داده است. Amanda Palmer نفر اصلی گروه دو نفره است. نفر بعدی که نمیدانم شوهرش است یا دوست پسرش یا هرچی گیتار و درام میزند. پالمر شاعر، composer، خواننده و پیانیست است. همهی اینها را هم به نظرم عالی انجام میدهد. مخصوصن پیانو زدنش، پیانو برای پالمر نقش آکاردئون را برای مارتین جیکس در تایگر لیلیز بازی میکند ناگفته نماند که صدای بینظیر پالمر از صدای مارتین جیکس برای ملت قابل تحملتر خواهد بود. اما به اندازهی تایگر لیلیز تجربهگرا نیستند. (فکر نکنم به این زودی گروهی تا این حد تجربه گرا پیدا کنم). امسال علاوه بر آلبوم No Virginia خودش هم یک آلبوم مستقل بیرون داده که هم ارزش کارهای Dresden Dolls است، (بلکه بهتر) و در همین سبک.

هر چهار آلبوم را در طی هفته ی گذشته (از آخر به اول!) گرفتم. فعلن به نظرم همین آلبوم آخر بهترین است. این آلبوم ادامه آلبوم دو سال قبلشان یعنی Yes Virginia.
از این کشف خودم واقعن خرسند شدم! مدتها بود چیز جدید خیلی تاثیر گذاری نشنیده بودم. چند تا ترک در این آلبوم آخر وجود دارد که آرام اما خوف انگیز است!
گروه بعدی Violent Femmes بود. سه تا پسر جوان (البته برای آلبوم دهه 80 شان). نمیدانم اینها را از کجا پیدا کردم. فکر کنم تو لیست یک بنده خدایی در آمازون بود. آلبوم سال 1985 یعنی Hollowed Ground شاهکار است. اولین چیز وقتی که صدای Gordon Gano خواننده و آهنگ ساز گروه را شنیدم به یادم آمد Lou Reed در آلبوم اول velvet است. سبکشان folk punk است! لیریکها بسیار زیبا و تاریک است، البته با سنس او هیومر.

تقریبن تمام ترکهای آلبوم را دوست دارم. مخصوصن Country death song, Black girls, jesus walking on the water. یکم مایههای اتئیستی هم دارد که خودش کلی باحال است. نام آلبوم هم اشارهای دارد.
ترک Black girls، یک جهنم داخل گوش من است. جالب بود که خیلیها این ترک را جزو بهترینهای این آلبوم انتخاب کرده بودند. معمولن ترکهایی که ملت پسندیده بودند به نظر من یکم یخ میآید. یعنی یکم یکنواخت است. مثل House of cards تو In rainbows! اما مثل اینکه همه از این یکی خوششان میآید. مثل Stager lee است!
ترک اول آلبوم یعنی Country death song هم واقعن معرکه است. یک Ballad است. از نوع سیاهش. داستان مرد بیچارهای است که با زن و دخترهایش زندگی میکند و کاری ندارد جز نشستن و فکر کردن. در حالی که نه مشروبی برای نوشیدن دارد و نه چیزی برای خوردن. یکروز بس که فکر میکند عقلش زایل میشود و تصمیم میگیرد نسلش را نابود کند. برای همین دست دخترش را میگیرد و به بهانه گردش او را با خود بیرون میبرد و پرتش میکند داخل یک چاه بسیار عمیق. بعد هم پاک خل میشود و بر میگردد و خودش را حلق آویز میکند. قطعهی گوش نواز و سرخوشانه ایست.
این مدت خیلی کلیپهای چرت و پرت از گروههای مورد علاقهام دیدم. مثلن Nick Cave یک دوجین کلیپ جفنگ دارد (بیشتر آن قدیمیهایش). توصیه میکنم نبینید. آن تصاویر بینظیری که در ذهن شما موقع شنیدن ترانهها نقش می بندند تنها کاریکاتورش در کلیپها موجود است. مثلن Loverman.
کلیپ این ترانهی بالا که ازش صحبت کردم اما بد نبود. حتا خوب بود. انمیشن سادهی دو بعدی و با نمکی بود. من یک کلیپ توی ذهنم از این ترانه ساخته بودم. شباهتش با کلیپ اینها در ریش بلند و کلاه مرد دیوانه بود.
خلاصه Violent femmes عالی بود. این آلبوم دومشان است. آلبوم اول به همین اندازه خوب است (البته به نظر من نیست). از اینجا به بعد این گروه شروع کرد به تر زدن تا امروز. هر آلبوم از قبلی بد تر. یاد Pere Ubu افتادم.
در راستای Dresden Dolls یک گروه خوب دیگر هم پیدا کردم به نام Rasputina. عشق ویولن سل. آلبومهایشان مال بعدالظهرهای پاییز است. پس الان وقتش است. (واقعن ساز دوست داشتنی است Cello) یک ترانه دارند در آلبوم Frustration plantation به نام the Mayor، خیلی خوب است. همچنین If Your Kisses Can't Hold the Man You Love.
یکی دیگر از گروههای سرخوش و باحالی که یافتم Camper Van Beethoven است. از اینها یک آلبوم خیلی خوب گرفتم اما نمیدانم این چه جور فرمتی بود: m4a!
به این نتیجه رسیدم که بیشتر گروههایی که میپسندم سبکشان احتمالن یک چیزی در این مایههاست: punk, post punk, new wave, experimental, alternative, folk rock,…

من چیزی از نقد و زیبایی شناسی نمی دانم. برای همین بحثی که می خواهم بکنم حرفه ای نیست، تنها چیزهایی بوده است که در این مدت ذهنم را مشغول کرده. برای من یک سئوال اساسی وجود دارد: "فیلم دیدن چرا لذت بخش است؟" البته سئوال اساسی اصلی شاید این بود که کلن ارتباط با یک اثر هنری چرا لذت بخش است؟ اما سئوال را محدود تر کردم شاید جواب دادنش آسان تر شود، در ثانی صحبت کردن از سینما برای من راحت تر است. پس سئوال همین است، چرا از دیدن فیلم لذت می بریم.
نمی دانم آیا برای این سئوال می توانم یک جواب کلی و همیشگی برای همه کس پیدا کنم. دوستم علی می گفت چیزی که باعث می شود فیلمی را بارها و بارها ببینیم و لذت ببریم (مثل no country for old men) شخصیت پردازی های خوب است. شخصیت های سه بعدی، شخصیت هایی که در زندگی واقعی با آنها برخورد می کنی، شخصیت هایی که نفس می کشند و قابل درک هستند، این چیزیست که باعث می شود تو با آنها در طول فیلم همراه شوی. او معتقد است این خصوصیت فیلمهای شخصیت محور است و در مقابل فیلمهای حادثه محور (که حوادث را محور اصلی داستان قرار می دهند و زیاد دنبال ساختن شخصیت های پیچیده نیستند) قرار می گیرد. البته سئوال اصلی او این بود که چه چیزی باعث می شود که ما با اینکه انتهای فیلم را می دانیم دوباره فیلم را ببینیم و لذت ببریم. (امیدوارم سئوال و جواب را درست آورده باشم). من تا حد زیادی این جواب را می پسندم. اما فکر می کنم در صورتی هم که سئوال من با او در باطن یکی باشد کاملن من را قانع نمی کند. می توانم فیلمهای حادثه محوری را مثال بزنم که هم لذت بخش هستند و هم می توان آنها را بارها دید.. مثلن اسنچ (گای ریچی) را در نظر بگیرید، این فیلم یک دوجین شخصیت دارد، و می توانم بگویم که شخصیت ها پیچیده و سه بعدی نیستند (و کسی هم انتظار ندارد که باشند). اما یک فیلم خیلی خوب است. می خواهم بگویم چیزی که باعث می شود من این فیلم را بیشتر از پنج بار ببینم چیز دیگریست (همینجا بگویم که علی بیشتر فرضیه اش را در مورد ادبیات بیان کرده بود نه سینما، در مورد ادبیات من تسلیم هستم!). من این فیلم را به خاطر نحوه چینش حوادث دوست دارم، به این خاطر دوست دارم که یک فیلم شلوغ است اما هر جزئی کار خودش را می کند و در نهایت کاملن همگرا می شوند. یکی از آخرین سکانس های فیلم یک صحنه ی جالب تصادف است. چه کسی این فیلم را می بیند و از دیدن این حادثه کیف نمی کند؟ این لذت را چه چیزی بوجود می آورد؟ یک کشف؟ کشف ارتباط اجزای اثر؟ یا یک درک؟ درک خلاقیت هنرمند؟ شاید هر دو، کشف و درک خلاقیت هنرمند*.
همین چند شب پیش سیمپسونز مووی را دوباره دیدم. به حوادثی که دفعه قبل باعث شده بود بخندم دوباره خندیدم (این در مورد بورات هم صدق می کند!). من فکر می کنم کشف و درک خلاقیت لذت بخش است. ما بارها از اینکه یک نفر یک جواب خلاقانه به ما بدهد کیفور می شویم. به این سئوال دقت کنید: مشهورترین اسب دنیا چیست؟ 1: رخش. 2: ذوالجناح. 3: تورنادو. 4: اسب بخار. (این تست کنکور رشته ی ما بود!) من حدس می زنم که این امر بسیار اهمینت دارد. همان چیزی که به غرابت دید معروف است، نگاه خاصی که چندان هم به هوشمندی مربوط نمی شود. نگاهی که حاصل تفکر واگراست نه تفکر همرگرا. تفکر همگرا دنبال جواب مشخص و درست است، تفکریست متمرکز. جواب چهارم در سئوال بالا حاصل تفکر واگراست. اکثر جوک های با مزه ای که می شنویم همینطور است (گفتن ندارد که جواب خلاقانه با چرت و پرت گفتن تفاوت دارد).
من حدس می زنم این فرض ما حتا شخصیت را پوشش می دهد. نگاه شخصیت به دنیا اهمیت دارد. چرا آنتوان چیگور قاتل فیلم جایی برای پیرمردها نیست همچین مدل مویی دارد؟ چه چیزی باعث شده موهایش را اینطور اصلاح کند؟ این همانقدر اهمیت دارد که بپرسیم چرا چیگور مرگ و زندگی دیگران را با سکه تعیین می کند؟ (در حالی که در همین مورد هم نگاه غریب شخصیت را به زندگی و دنیا مشخص است). من اصرار دارم که مهمترین فاکتور برای ارزشگذاری فیلم میزان خلاقیت است. ما از کشف خلاقیت و نوع نگاه خلاقانه لذت می بریم.
شاید موفق نشوم که این نظر را به همه لذت فیلم دیدن تعمیم دهم، اما این را شرط لازم فیلم می دانم برای اینکه لذت بخش باشد.
* من میدانم که مولف مرده! منظور کشف و درک در ذهن مخاطب است. حال می تواند هنرمند اصلن همچین مقصودی نداشته باشد. این مهم نیست.
پ.ن: بقیه باشد یا برای دفعه ی بعد یا در همین کامنت ها نظرم را می نویسم. چون دوست ندارم پست هایم روده درازی باشد که کسی خواندنش نیاید.
پ.ن 2: نو کانتری یکی از بهترین فیلمهای دنیاست (فقط خنگ ها درکش نمی کنند :D)

(Tom Waits and Kathleen Brennan)
Well the moon is broken
And the sky is cracked
The only things that you can see
Is all that you lack
Come on up to the house
All your cryin don't do no good
Come down off the cross
We can use the wood
Come on up to the house
The world is not my home
I'm just a passin' thru
Come on up to the house
There's no light in the tunnel
No irons in the fire
Come on up to the house
And your singin lead soprano
In a junkman's choir
You gotta come on up to the house
Does life seem nasty, brutish and short
The seas are stormy
And you can't find no port
Come on up to the house
there's nothin in the world
that you can do
and you been whipped by the forces
that are inside you
well you're high on top
of your mountain of woe
well you know you should surrender
but you can't let go
you gotta come on up to the house
1999 Tom Waits Mule Variation

"فرانک زاپا یکی از با ارزشترین موسیقیدانان تاریخ راک است. موسیقیه او تلفیقی است ماهرانه و هوشمندانه از موسیقی کلاسیک بزرگان معاصر همچون استراوینسکی(Stravinsky) و استاک هاوزن (Stockhausen) و تاثیراتی از راک اند رول اواخر دهه 50" به اضافه ی قدرت هجونویسی ابسورد جاری در اشعارش. زاپا در کمیت بالای آثارش(بیش از 60 آلبوم در حدود 33 سال) کیفیت نابی را ارایه می دهد که بی شک بی نظیر است. او با موسیقی زندگی می کرد هر روز بیش از 18 ساعت از وقتش را به نوازندگی و آهنگ سازی اختصاص می داد. او در نوازندگی هم نابغه ای بود در دهه 50 برای گروهی درام می نواخت و بعد مجذوب گیتار الکتریک شد و همراه با گروهش The Mothers of Invention تکنیک های جدیدی را برای گیتار خلق کرد. زاپا از موسیقی مدرن کلاسیک تا راک و هارد راک تا جز و متال و هوی متال حتی تا پاپ دهه 70 همه و همه را در آثارش بهره برداری می کرد و با شوخ طبعی و کنایه زنی هایش از سیاست فرهنگ گرفته تا طرفداران خود و حتی شخص فرانک زاپا را مسخره می کرد. او بارها رسما خودزنی کرد. انگار به طور جدی به این فکر می کرد که چگونه جلوی ثروت و شهرت را می توان گرفت.
علی رغم همه اینها موسیقی بسیار جذاب و ملودی های خیره کننده و نوازندگیه چیره دستانه ی او و گروهش طرفداران بسیاری برای او دست و پا کرده بود و بایکوت شدن سیستماتیک آثارش در دهه 60 و 70 از جانب رسانه ها و سیستم ممیزی (به دلیل کنایه های گستاخانه اش به فرهنگ مردم از جمله جوانان هیپی و ولگرد و از آنطرف سیاست های فاسد آمریکا در اولین آلبوم آنها Freak Out! * ) به شهرت او می افزود و همه اینها موسیقی او را به آثار زیرزمینی** و غیر قانونی آن زمان بدل کرده بود.
Mr. america, walk on by your schools that do not teach
Mr. america, walk on by the minds that won't be reached
Mr. america try to hide the emptiness that's you inside
But once you find that the way you lied
And all the corny tricks you tried
Will not forestall the rising tide of hungry freaks daddy!
They won't go on four no more
Great mid-western hardware store
Philosophy that turns away
From those who aren't afraid to say what's on their minds
The left behinds of the great society
Hungry freaks, daddy!
Mr. america, walk on by your supermarket dream
Mr. america, walk on by the liquor store supreme
Mr. america try to hide the product of your savage pride
The useful minds that it denied
The day you shrugged and stepped aside
You saw their clothes, and then you cried,
"those hungry freaks, daddy!"
** بازار به دنبال تو میاد , اما تو باید به زیرزمین برگردی "فرانک زاپا"
*** آلبوم هایی چون Jazz From Hell و The Yellow Shark تماما instrumental هستند. این آثار دید و نگرش زاپا به موسیقی کلاسیک جز است که به گونه ای حیرت آور مدرن شده است. رنگ آمیزی سازهای بادی مخصوصا در اثر Jazz From Hell حیرت آور است. در کل زاپا استعداد خاصی در نوشتن قطعاتی پیچیده برای سازهای بادی برنجی چون ساکسیفون داشت. قطعات instrumental او توسط بسیاری مجدادا اجرا می شود. چندی پیش هم گروهی ایرانی در کنار اجرای قطعاتی از بتهون و چایکوفسکی چند قطعه مدرن هم از زاپا اجرا کردند.
این اجرای زنده را از زاپا و گروهش حتما دانلود کنید که شبکه بی بی سی تهیه کرده. king kong
**** هنگام شنیدن آثار زاپا هنر به معنی واقعی کلمه در جریان است.
احتمالا باید خیلی زودتر از این حرفها به این گروه می پرداختم چون موسیقی آنها موسیقی زیرزمین من است وعشق و علاقه خاصی به آنها دارم. دیروز کلیپی از لئو رید دانلود کردم که باعث شد نوشتن در مورد آنها را شروع کنم. به علاوه که در پست قبل هم ترانه ای از آنها را گذاشته بودم به همراه متنی که واقعا دوستش دارم. از آن طرف هم دیدم مریم در سایتش اشاراتی به گروه داشته که البته بعد از تصمیم من به نوشتن بود. پریروزها هم در وب گردش می کردم وبلاگی را دیدم که مطلبی در مورد همین گروه نوشته بود که خوشم آمد. پس یک توضیح مختصر را در مورد گروه داشته باشید تا بپردازم به آلبوم The Velvet Underground and Nico

.شاید پایه گذار اصلی گروه لو رید Lou Reed باشد که ولوت را با نام او می شناسند و تقریبا همیشه عضو ثابت گروه بود(جز مدت کوتاهی که به خاطر هپاتیت بستری بود) لو رید خود دانش آموخته دانشگاه ادبیات و شعر بود با جان کال John Cale که اهل ولز بود و برای تحصیلات در زمینه موسیقی کلاسیک به آمریکا آمده بود آشنا شد. کال با جان کیج کار می کرد اما بعد ازملاقات رید به راک علامند شد و همراه او رکن اصلی The Velvet Underground شکل گرفت. دیری نپایید که استرلینگ موریسونSterling Morrison و انگس مک لیس Angus McLise به گروه پیوستند که اولی از دوستان گذشته رید بود و نواختن گیتار (لید و ریتم) را به عهده گرفت و دومی نوازندگیه پرکاشن. گروه چند بار اسم عوض کرد تا در نهایت به The Velvet Underground رضایت داد.( The Velvet Underground نام کتابی بود نوشته ی Michael Leigh درباره سادومازوخیسم که ریید پس از آمدن به نیویورک یافته بود. و band را به شدت تحت تاثیر قرار داد طوری که در تغییر نام درنگ نکردند). چندی بعد ماورین تاکرMaureen Tucker جای مک لیس را گرفت. او نوازنده با استعداد درام و پرکاشن بود. طوری که کم کم ریتم نامانوس و عجیب او بخشی حیاتی برای موزیک ولوت به حساب آمد.
آنها نسخه دمویی از کارشان فراهم کردند به امید اینکه مورد توجه قرار گیرد به چند کمپانی فرستادند حتی نسخه ای هم برای میک جگر ارسال کردند اما نتیجه ای نداشت. اشعار گروه چنان پیچیده و گاهی سیاه بود و فرم موسیقیشان چنان خشن و پر سر صدا و نامتعارف که هیچ اقبالی در مکانهایی مثل بار ها یا کاباره ها نمی یافت(فقط تصورش را بکنید ترانه ای چون The Black Angel's Death Song چهل سال پیش در یکی از کاباره های نیویورک اجرا میشد)
در چنین شرایطی شاید آشنایی با فرد مشهور و بزرگی چون اندی وارهول Andy Warhol برای گروه بزرگترین اتفاق بود. او کمک شایانی به گروه کرد. آنها را به یک کمپانی معرفی کرد و خواننده/ شاعری آلمانی به نام Nico را به گروه معرفی کرد و با اسرار او نیکو 4 ترانه را برای آلبوم اول خواند تا همکاریه جادویی آنها اثری باشد چون .The Velvet Underground and Nico
این آلبوم در نوامبر سال 66 در یک یا دو روز رکورد شد(در استدیوی TT&G) و در ماه مارچ 67 بیرون آمد. کاور اثر طرحیست از خود وارهول یک موز زرد که بر روی یک کاغذ چسب دار چاپ شده زمانی که موز را پوست بکنند (در واقع بر چسب را بکنند) یک موز صورتی رنگ برهنه و فالیک (!!) هویدا می شود که شاید وسوسه انگیز باشد برای بعضی ها!

یازده ترانه این آلبوم جزو شاهکارهای ترانه سرایی دنیا به حساب می آیند. قدرت صدای لو ریید و آرامش و لطافت صدای نیکو به همراه نوازندگی ویولا و گیتار توسط فرد نابغه ای چون جان کال (که خود بعد ها پدر خوانده موسیقی موج نو شناخته شد) و ضرب آهنگ بی نقص تاکر به همراه دیگر اعضای گروه زیر نظر شخصی چون وارهول نوید این را می داد که با جریان ساز ترین آلبوم تاریخ راک روبرو خواهیم بود. اثری که تقریبا برروی تمام زیر شاخه های راک اثر گذاشت و شاید تاریخ راک را باید به بعد و قبل این آلبوم تقسیم کرد. تاثیرات این اثر بر جریان موسیقی پانک و New Wave و آلترناتیو کاملا مشخص است و قابل تصور نیست که این اثر چقدر از زمان خود جلو بوده.
قرار نبود زیاد از خود گروه بنویسم و دوست داشتم بیشتر در مورد ترانه های این آلبوم صحبت کنم. در مورد Venus In Furs در مورد I'm Waiting For The Manیا در مورد Sunday Morning.در مورد دنیای زیرزمینی و سیاه این آلبوم. هنوز هم شاید ترانه ای چون Venus In Furs یا The Black Angel's Death Songبرای ما عجیب و غریب به نظر برسد و گیتار نوازی آهنگ Run Run Runحیرت آور باشد. ترانه I'm Waiting For The Man جزو بهترین های قرن انتخاب شده و به اعتقاد خیلی ها بهترین قطعه ی آلبوم است. ترانه روشن و لطیفSunday Morning که یک قطعه ی خارج از جریان کلی اثر هست ( به نظر من) فوقالعاده دلکش و زیباست. به گمانم ریید Venus In Furs را در تاثیر کاملی از همان کتابهای پیرامون سادومازوخیسم نوشته باشد. خیلی هولناک و مرموز از آب در آمده این قطعه.
این آلبوم همانند بسیاری از شاهکارهای تاریخ موسیقی با بی اعتنایی بسیاری روبرو شد و همان طور که انتظار می رفت فروش چندانی نداشت (همانند بقیه آلبوم های این گروه) و دلیلش هم آوانگارد بودن و خاص بودن آثار آنهاست و ساختار شکنی ها و بدعت گذاری هایی که هرگز به ذائقه ی عوام خوش نمیامده.
در هر صورت اتفاقی که باید می افتاد، افتاد و یکی از ریشه های اصلی موسیقی راه خود را در میان خاک و گل باز کرد و به منبعی حیاتی رسید تا درخت موسیقی به رشد خود ادامه دهد. اما اینکه اعضای گروه بعد از این شاهکار چه کردند و چه شدند بحث مفصلی دارد باشد برای فرصت دیگری شاید.. (البته عاقبت آنها بی شباهت به ارسن ولز بعد از خلق همشهری کین نبود!)
علاوه بر وانلود آن چند آهنگ که لینکشان را داده بودم اگر کل آلبوم را خواستید به من ایمیل بزنید. این هم همان کلیپ Whats Good لئو ریید که هم حجم کمی دارد(حدود 7 مگابایت) هم کیفیتش خوب است.
پس نوشت: آدم باید خیلی نادون باشه که از همچین آلبومی بگه بعد ترانه هایی مثه Heroin و All Tomorrows Parties رو فراموش کنه!! و باز نادون تره که اینها رو از دست بده :-)